.

کليه" اشعار در اين بلاگ، منحصرأ توسط فرداد شکوهی رازی(شاهين) نوشته شده وهرگونه برداشت بدون ذکر نام مؤلف، پيگرد قانونی دارد. ...قفس تنهایی



   به آنها که طناب دار را بوسیدند   

.

.

چه بی گلایه میروند
به کام شب ، ستاره ها
چه عاشقانه میشود شب سیاه و برق برفدانه ها...
بگو ، بگو
که واژه ها مقدسند.
ببین چه صبح روشنی به پاست
میان کوچه ها.
بگو که بازمیکند
دوباره ارغوان به ناز
صبح زود
چشم ها و چشمه ها.
بگو که باز میشود سگرمه های گزمه ها.

.

.

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   مرثیه ای برای یک تئوری ثابت نشده.   

کنار باغچه ای که در آرزوی کمی طراوت ،

تمام روز به تماشای خورشید

و تمام شب در انتظار سپیده نشسته...

علفی را از خاک میزدایم

با دستانی که این روزها هنری ندارند جز پاک کردن خاک از لای ریشه ها ،

مرگ ،

آرام ،

دراز کشیده لای علفهائی که ریشه هایشان در هوا ملتهب است

و فردا ،

گوئی هرگز نبوده  در گرو خاک.

گوئی هرگز شبنمی ننشسته بر زبری تارکشان.

ماه ،

امشب همانجاست که قرارمان بود...

روی بر تافته از نوازش خورشید

سرد و دیر جوش.

من ، نیستم اما ...

لهیبی گداخته از انگیزهء انکار ،

پشت خم کوچه ،

درکمین است.

زینهار ،

همراهم نیا...

امروز پیش از ظهر...

رفتنی منم.

باغچه میماند برای دستان تو

تا دوباره یاس بکاری و خاک بارور شود.

رفتنی منم.

مرگ ،

علف ها را

و مرا نیز با خود میبرد امروز

پیش از ظهر.

 

 

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   ما ، بی شماریم...   

.

فردا ،

روزی میشود فرخنده در تاریخ  ما ...

چون ما

امروز به یک جا

نگاه میکنیم.

فردا میبوسمت و تو از من آبستن میشوی.

و هفتاد میلیون و بیشتر

از کودکان ما

آزاد میشوند.

صداقتی امیدوار ،

 واژه ای راسخ از میان خاکستر قرنها کتاب ،

فردا

روز فرخنده ایست.

حتی اگر من

امروز

اینجا

بمیرم.

/\
...
16 آذر با ما ئیم.

ما ،

بی شماریم...

.

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
       

.

.

گوشهء خاطرم

نامی نشسته

بی تاب برای برخاستن.

.

.

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   بهار میشود گلم ، به ابر اعتماد کن   

.

.

باز میشود گلم

باز این هوای تار.

ساز میشود

دوباره نغمه های دلکش و هوای یار...

ناز مبکند دوباره یاس

سبز میشود دوباره سیب.

باز میشود دریچه های انتظار ما

                                                  دوباره باز.

این یگانگی

                      جوانه’ بهار ماست.

باز میشود گلم

شکوفه های اعتماد...

.

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   همراه شو عزیز   

.

.

ماه ،

هیچ وقت آب را نمیفهمید

اگر دنبال نور نمیگشت.

ما ،

انسانیم.

 که با تمام ِ درد ،

در این شبها

که ماه هم هست

شور هم هست

زور هم هست...

ما،

میزنیم صدا

یکدیگر را.

آهای

ای دورترین انسان از من ،

صدای من تا کجای هواس ت می آید .

آنجا که میگویم خورشید پشت ماست...

تو را میخواهم بر پشت

تا من بدوم و تو شلیک کنی

نشسته بر پشت شیر

بسوی آنکه من و تو را 

بسوی عدم خویش برمیانگیزاند .

بسوی اهریمن که وارث تاریکیست،

الله ُ اکبر

بیدارم اینجا

پیش رویت ایستاده ام تا دم مرگ

به جان تو سوگند با توام تا آخر

از پشت ِ من بتاز

این خوان هفتم است...

پنج هزار سال این رویِ خورشید بود و ماه...

پنج هزار سال ِ بعد را

تو با من بساز.

با دست ِ من بگیر

با قلب من بزن

 

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   ما را سیزده ، دوباره واژه ایست فرخنده...   

.

.

استاد

پشت تریبون هوار میزد...

در هراسی ناشیانه به روبرو وامانده...

یک با یک برابر است ... نه نه نه

نمیفهمید ،

این حرف ها بهانه است...

یک ،

همیشه جمع است

در تساوی ضریب پندارهر کسی در باور خویش...

ما ته کلاس

دنبال ضریب پندار در باور

... خواب.

امروز استاد را صدائی نمانده

و ما را نه پنداری که دیگر خواب.

بزرگترین بلائی که سرشان آمد ، دانشگاه بود.

ما را دو چندان عید در تاریخ

ما را سیزده ، دوباره واژه ایست فرخنده...

.

 

 

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   آقا مرسی ! دمتون گرم ...   

.

.                                     /\

عیدتون سبز...

چه سبزی ، رو سرش هالهء نور،

هاله رویت شده بود...

و شهادت ، شاهد.

عیدتون سبز

با آفتابی که سهم همه است

و خدائی که به ما وعدهء آزادی داد

در کتابش قرآن

 و همه گفتند راست.

فبشر عبادالذین آمنو فیستمعون القول

ویتبعون احسنه...

عیدتون سبز.

درود

به روان جاری شهیدان

به شما که ایستاده اید هنوز

به شما که گوش میکنید و میخوانید و میبینید.

تا به درستی ریشهء گناه را با خرد از زمین بکنیم.

آمین.

دمتون گرم...

.

.

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   ما پیروزیم چون حق با ماست   

 

   

 \./                      

.

تو خیابونا پیچیده

 

حرف جاری شکفتن.

 

زیر چکمه های نیرنگ،

 

حرف زیاده واسه گفتن...

 

تو خیابونا دویدن،

 

بازی بچگیمونه.

 

قهرمان خوب قصه ،

 

آخرش زنده میمونه.

 

اینهمه دروغ شنیدیم،

 

خواب آزادی رو دیدیم،

 

اینهمه چرا بس ات نیست...

 

ما که از جون هم بریدیم.

 

اینو یادگاری میگم:

 

سر تو ، تو خمره گیره.

 

آتش ظلمی که کردی،

 

دامنت رو هم میگیره.

 

این خیابون شاهدش.

 

مرد میدون  شاهدش.

 

گنجشک ناودون  شاهدش.

 

ما ،

 

جنگ رو بردیم

 

شاهدش حرفای مردم

 

شاهدش حرفای مردم شاهدش حرفای مردم  شاهدش….

.

.

Balatarin
واژه ها، می مانند...()
   سد شکن ...   

...

...

قطره قطره های خون

رود جاری زمان.

طرح آسمان باز

روی چشم نیمه باز .

کوچه نعره میزند

آی بی خرد ببین

سیل میشود صدا

سد شکن بخار آه...

آی بی خرد ببین

ما در کنار هم

سبزیم و پرتوان

آری به اتفاق

سبز میشود جهان.

کودکان اعتماد

باز میکنند کام

قطره قطره

مشت مشت

رشد میکند قیام.

آی بی خرد ببین

دلمه میکند  شعار

راه میرود شعور...

دستها در آسمان ...

آی بی خرد ببین

مشت ها به سوی توست

سبز ... سبز ... خنده ها

سرخ ... سرخ ... سینه ها

سر برون کن از جبین

مرگ رو به روی توست.

 .

.

 

Balatarin
واژه ها، می مانند...()