.

کليه" اشعار در اين بلاگ، منحصرأ توسط فرداد شکوهی رازی(شاهين) نوشته شده وهرگونه برداشت بدون ذکر نام مؤلف، پيگرد قانونی دارد. ...قفس تنهایی



   مرثیه ای برای یک تئوری ثابت نشده.   

کنار باغچه ای که در آرزوی کمی طراوت ،

تمام روز به تماشای خورشید

و تمام شب در انتظار سپیده نشسته...

علفی را از خاک میزدایم

با دستانی که این روزها هنری ندارند جز پاک کردن خاک از لای ریشه ها ،

مرگ ،

آرام ،

دراز کشیده لای علفهائی که ریشه هایشان در هوا ملتهب است

و فردا ،

گوئی هرگز نبوده  در گرو خاک.

گوئی هرگز شبنمی ننشسته بر زبری تارکشان.

ماه ،

امشب همانجاست که قرارمان بود...

روی بر تافته از نوازش خورشید

سرد و دیر جوش.

من ، نیستم اما ...

لهیبی گداخته از انگیزهء انکار ،

پشت خم کوچه ،

درکمین است.

زینهار ،

همراهم نیا...

امروز پیش از ظهر...

رفتنی منم.

باغچه میماند برای دستان تو

تا دوباره یاس بکاری و خاک بارور شود.

رفتنی منم.

مرگ ،

علف ها را

و مرا نیز با خود میبرد امروز

پیش از ظهر.

 

 

Balatarin
واژه ها، می مانند...()