يلدا ، ميلاد مسيح و زمستانتان ... شاد بگذرد ...

.

.

..

شاعری بود ، شبی.... شعری از عشق نوشت....

کوله بارش پُر درد... آب و نانش ، همه سنگ

شاعری بود ، شبی.... شعری از نور نوشت ....

شاهدانش همه کور... همرهانـش ، همه لنگ

شاعرک ، خستـه راه ، به سراغی ميرفـت ....

خسته از آدمـها ..... ذله از ايـنهمه جنـگ

پی کـويی ميگشـت .... پی يک ذره بـهار....

پی يک دشت خنک .... پُر گُل ، از همه رنگ

شاعرک ، تنها بود ... به لبـش ، لبـخندی ....

تلخ تلخ از اين عـار.... وز غم اينـهمه ننگ

شـاعرک ، ميخنـديد .... به فريـب دنيـا ....

به هماغـوشی ظـلم .... با تن اينـهمه منگ

شـاعرک ، ميپرسيد ... "به کدامين راهـم؟" ...

به کـجا ميبـَرَدم .... اين دل ِ از هـمه تنگ

دوستی پس چه شده؟ ... "هموطن" اهل کجاست؟

پس چرا اين خـويشان ... ميزننـدم همه انگ

گريـه اش باز آمد... بغض شاعر ترکيـد ....

غم اين نا اهلی .... به دلش زد ... همه چنگ

پس چه شد "آزادی"؟ اين طرف هم که رياست...

پس کجا انسانهاست... همه شوخ و همه شنگ

شاعرک ، با خود گفت ... هست حتماً جايی ....

کـه دلم شـاد شـود .... بزدايـد هـمه زنگ

شاعرک ، راه افتاد ... نشکـست از بيـداد ...

در دلش توفان بود .... همه دريا ... همه گَنگ

                         

                                 همه دريا ... همه گَنگ.

.

.

.

/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
banafsheh

نازنين دوستم بسيار زيبا بود.

پریا

از شراب لطف حق جر عه ای بنوش وآواز بودن را از نو بخوان ازجان سرود مهر ورزیدن را زمزمه کن و از خدایت آشیانی آسمانی طلب کن پستت مثل همیشه زیباست خسته نباشی عیدتون مبارک من آپ کردم دوست دارم نظرتو در مورد پست جدیدم بدونم قربانت پریا

مصلوب

باز منم... اين بار به روز..ممنون

خلود

دوستی٬انسانيت و هم اغوشی و ....همه به شهر ناکجا آباد سفر کردند وقتی ديدند خريداری ندارند..... .

خلود

با دل شاعري چه ها كه نكرد . در اتاقي چراغ مي سوزد . كنج فقري ز محنت آكنده . شاعري غرق بحر انديشه . كاغذ و دفتري پراكنده . رفته روحش به عالم ملكوت . دل از اين تيره خاكدان كنده . مشيری

خلود

خداي من ! اين چه قرني ست . که بخش ديباچه اش را . به خون و زرداب زد مهر . به ننگ و نفرت نشان کرد . به عرصه ي جنگ و وحشت . فکنده سجاده بر خون . براي انسان اين قرن . چه آرزو مي توان کرد ؟ سیمین بهبهانی

خلود

ای کاش هر انسانی می توانست جشن بگیرد عید را انطور کا باید چشن بگیرد!!! ــــــــــــــــ آسمان لانه مرغ خيال . و زمين خانه انسان است . آسمان با همه بازي خالي است . و زمين با همه تنگي ها پر . سیاوش کسرایی.

داداش

با سلام فراوان اگه مايل به تبادل لينك هستيد لينك منو با اين عنوان(عاشقانه؟؟؟؟؟؟؟) بذار و به من خبر ده تا شما رو لينك كنم