پس این آشتی ملی چی شد؟!

.

.

گاه می اندیشم، شاید ما لیاقت روزهای طلایی را نداریم ولی این فقط از سر گله است.
آمریکایی ها ، معتقدند که هر روز ، روز پیروزی است و هر لحظه ، یک قهرمان متولد میشود !

انگلیسی ها میگویند که هر روز ، یک کار مهم دیگر انجام میدهیم !
فرانسوی ها میگویند ، فردا روز زیباتریست !
برزیلی ها میگویند : نمیدانی فردا برایت چه به ارمغان میآورد...
آقریقایی ها میگویند :
فردا را هیچ کس هنوز ، ندیده...
ایرانیها  میگویند : روز
 از نو ، روزی  از نو !
همهء موجودات روی زمین 
،  به آنچه که دارند، احترام میگذارند. یعنی به خودشان !
مردم ایران ، از یکدیگر دلگیرند.
مثل من و تو که جایی ، با یکی از دوستهایمان ، قهر کردیم و هرگز سرا
غ اش را نگرفتیم.
دولت ، تمثیل گر مردم است و مردم ، تمثیل گر دولتشان.
دزدها ، تمثیل گر دولت دزدند.
دولت خوب میخواهی؟
خودت را خوب کن !
دولت را تو خوب میکنی !
قرنهای پشت سرمان ، همه همینکار را کرده اند.
وقتی همه با هم آشتی کردند ، آنوقت بزرگترها ارج و قرب مییابند و کوچکترها اعتبار

.

.

پ.ن.

با تو نیستم ، با خودمم !

/ 10 نظر / 10 بازدید
مهتاب

[گل][گل][گل] حق با شماست...... شاید راسته که میگن: هر کس عکس العمل کار خودش رو میبینه. انعکاس خوبی و محبت. خوبی و محبته...... خوب هستید دوست مهربون؟ هر روز میام اینجا. و هر وقت مطلب جدید میبینم هیجان زده میشم.....

ص دف

سلام داداش خوبی دلم برات تنگیده کجایی....بیا بهم سر بزن به روزم[گل]

محمود

سلام استاد اینجا و آشتی ملی؟؟!!! [تعجب][قهر]

م.الف

چه عجب یکی حرف حق رو گفت . ما منتظریم از آسمون یکی بیاد مشکلات ما رو حل کنه و برگرده و ما بشینیم و حتی یه حرکتی هم نکنیم . حق گفتی ... (با فیلم به روزم )

شب عشق

سلام دوست عزیز وب قشنگی داری و مطالبی جالب و خواندنی امیدوارم که موفق باشی ....... خوشحال میشم که به وبلاگ من هم سری بزنی ............. با تشکر خیلی فراوانkshs شب عشق[گل]

نسرین

روز تولد من بهانه اي ست تا به وبلاگم بيايي و سري به من بزني.تا در اين زمستان خاطره اي از تو در ذهنم نقش ببندد

تنها

سلام منم تنهام[گریه]

عندلیبی

همین فردا کاری خواهم کرد کارستان !

انیتا

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس

نيشتر

سلام اين شعر از استاد شجريان در مورد وقايع اخير تقدیم به شما دوست عزیز تفنگ‌ات را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن! من اما پيش ا‌ين اهریمنی ابزار بنيان‌کن، ندارم جز زبانِ دل دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن! زبان آتش و آهن، زبان خشم و خون‌ریزی است! زبان قهر چنگیزی است! بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید! برادر، ای برادر! گر که می‌خوانی مرا، بنشين برادروار تفنگ‌ات را زمین بگذار تا از جسم تو اين ديو انسان‌کش برون آيد. تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را به خاک و خون بغلتانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست ولی حق را، برادر جان، به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار، نباید جُست! اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار تفنگ‌ات را زمین بگذار! خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم