بهاران ...

...

                خجسته

.

                           باد...

 

.

/ 10 نظر / 10 بازدید
برنادت

سلام بهترین دوستم..با وفا ترین و فرهیخته ترین...چقدر از اینکه بهم سر میزنی قلباَ خوشحال میشم و همیشه شرمنده ی مهربونی هاتم با تاخیر هام ولی می دونم که می فهمی معنی دیر کردن هامو و گاهی نبودن هامو...نوروز مبارک

آخرین ترانه ی باران

فراد نازنین بادرودی گرم...... نوزوزپی خجسته وبهاردلکش وسال نو برشما تهنیت باد..... امیدوارباشیم وبکوشیم سال تازه سال پیروزی جنبش مدنی ایران باشد تندرست وموفق وبهروز باشی نازنین دوست [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]

صبا

بهار که بی صدا آمد و بی رنگ اینجا هم خبری نبود! نه ثانیه ها را شمردم تا به تحویل سال و نه اصلا بوی عید به مشامم رسید! ماهی هم که شب قبل از تازه شدن تقویم رفت و سبزه هم ... ولی از درون من چیزی در جوشش است چیزی که مدتها گم بود و کم . . . شکوفه هام سیب میشوند بی شک!

محمود

نوشت بهار، قلمش ایستاد. نه سبزی به چشمش می آمد و نه خرمی. نوشت نوروز، نشد. اصلاً چه فرقی داشت امروزش با دیروز. نوشت سال نو، غمش گرفت. حال و روز که نو نباشد، سال و ماه چه تفاوتی می کنند. دیوان حافظش را باز کرد. ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش. بلند شد، خیره ماند و رفت. بیرون، سپیده دمان، تمام مردم یک شهر آرزوهایشان را بر سر تنگ بلور، قسمت می کردند. انگار نه انگار که اینجا، مردی در آستانه یک حیرت عظیم بی حرف و آرزو، به میهمانی عید خاک می رود.

محمود

سلام فرداد عزیزم نوروزت مبارک همیشه بهاری باشی[قلب][خداحافظ]

زیتون

سلام سلام سلام سلام سلام ... [گل]

بغض خاموش

تنهايي تنها چيزي است که مي خواهم تنهايم بگذاريد چون حق من است من از شهر سکوت مي آيم از يک نهايت تاريکي از غروري ترک خورده از ايماني فرو ريخته رهايم کنيد تا با تنهاييم بمانم تنهاي تنها تنها تريت تنهايي که تا حال بوده

تینا

100 سال به این سالها دوست عزیز