آ ... آ ... آ ... آ

.

.

.

آدم وقتی با مرگ روبرو میشه ، تازه میفهمه که هرچند دور و برش پر از آدمه ، ولی

در لحظهء رفتن، فقط با خودش میمونه... رودررو... اونجاس که شروع میکنه به

.

کنکاش کردن !

.

زندگی ،

تکرار ِ لحظه ها نیست ،

.

آموختن ِ   لحظه هاست.

.

تدوین کن سیلان "بودن"  را

. 

لابه لای سوزاندن لحظه ها...

.

سلام ِ این نامه ،

.

پنداری دود شد

.

رفت هوا...

.

تا قبر ،

...

دروغ چرا ؟ !

پ ن :  به قول ناپلئون، چیزی که حد و اندازه نداره، خریته!

پ ن ٢: قاسم تو آخر آبروی منو میبری!

.

.

/ 6 نظر / 10 بازدید
نسرین

اگر گذاشتن اسم سال دست شما بود .براي سال ۸۸ چه اسمي مي گذاشتيد؟؟؟؟؟

لوك بد شانس

سلام راستش اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي سياه پوش مي باشد ! منم كه اين دفه با يه دنيا غم و غصه اومدم آخه همه چيز تموم شد ... نمي دونم چي بگم خيلي سردرگم ، خيلي داغونم ، خيلي زياد .... بيش تر از اون چيزي كه فكرشو بكنين به خدا از در و ديوار غم مي باره ! نمي دونم بايد سكوت كنم ، فرياد بزنم يا .... خواهش مي كنم زودتر بيا تا الاقل مرهمي براي دردام باشي بي صبرانه چشم انتظار قدم هاي بهاري تون هستم آخ ببخشيد ديگه هيچ چي بهاري نيست آخه ديگه بهار نيستش .... منتظرم يا علي .... غربت را حتما نبايد لاي الفباي شهري غريب بيابي و يا جايي پشت لحظه هاي آشنا همين که عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کند کافيست تا تو غريب شوي اي جاذبه اي كه مي كشاني ما را بر خاك سياه و مي دواني ما را يك روز درست مثل افتادن سيب بر خاك سياه مي كشاني ما را

نسیم

زیبا بود سلام دوست خوبم[گل]

علیرضا

موضوع مرگ خیلی جالبه مرگ تونستی یه سر به ما بزن[لبخند]

محمود

شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا. همه جا آیت اوست. نوروزت مبارک عزیز[گل]

نسیم

باز کن پنجره باغ دلت را به بهار که نسیم سحری تاج گلی هدیه دهد سوز سرما افسانه شد ، گستره گل نوید روز دگر است . در این نو بهاران آرزومندم که نشاط شادمانی ، شادابی زندگی، سعادت سلامتی ، گل خنده دیدار دوست، مهر مهر ورزان همواره با شما باد