به آنها که طناب دار را بوسیدند

.

.

چه بی گلایه میروند
به کام شب ، ستاره ها
چه عاشقانه میشود شب سیاه و برق برفدانه ها...
بگو ، بگو
که واژه ها مقدسند.
ببین چه صبح روشنی به پاست
میان کوچه ها.
بگو که بازمیکند
دوباره ارغوان به ناز
صبح زود
چشم ها و چشمه ها.
بگو که باز میشود سگرمه های گزمه ها.

.

.

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستوی سفید

درود بر شما... سپاس از مهربانی تان مهریار من! من هم خیلی گرفتارم . نه وقت است به یاران سر بزنم و نه آنکه پست های خوبی بنویسم. حضور شما دلگرم کننده است.

متین

داغیه بوسه های به دار چسبیده؟؟؟

مهتاب

[گل]

م.ص.الف

کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟ یا لا اقل حکایت مـــــــا را بیان کند من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام دستی کجاســــــت تا مدد ناتوان کند تب کردم از مرور گناهان کوچکم کو آتشی که خجلت ما را نهان کند؟ ما بی سلیقه ایم،تو حاجات ما بخواه ورنه گدا مطالبه ی آب و نـــــان کند آتش میاورید که اشکم مرا بسوخـــــت کارشرارتو آب روان کنـــــــــــــــــــد ما را مران زخویش چرا که زمانه راند حاشاکه دوست کارزمین و زمان کنـــد چیزی نصیب تو نشود از عذاب من ایزدکجا محاربه با استخوان کند شبها مرا برای خودت انتخاب کن فرصت مده که دیگری ام امتحان کند درهم بخر که سخت گرفتار و در همیم خوب است گرچه چشم تو ما را نشان کند محرم نمی شود به مناجات نیمه شب هرکس که رو به محفل نامحرمان کند صبح قیامت از تو، به تو می برم پناه آغوش تو مگر که مرا میهمان کند با آفتاب روز جزا پاک می شود هر کس که قهر از کرم آسمان کند

محمود

در کشور من جایی برای عشق ورزیدن نیست بیا خیانت کنیم در کشورمن جایی برای اعتراض نیست بیا سرکوب کنیم در کشور من جایی برای عبادت نیست بیا کفر بورزیم در کشور من جایی برای رفتن،آمدن و خاطره اندوختن نیست بیا.... کجا تو را دعوت کنم هر جا هستی بمان بی درد،بی خاطره،بی کشور

سعیـ ـد

ساقه هایی که سبز تر بودند ، سرخ گشته به خاک غلطیدند. باقی ساقه ها از این ماتم ، برگ های سیاه پوشیدند...

المهرداد

گریز را به خدا + اگر در دسترس باشند البته !