؟!؟

.

.

حرفی نیست !

سکوت ،

 بهانه ایست تا معظل نادانی و ناتوانی ملی ،

پشـت خروار ها زبالهء ایمان و اعتقاد  ...

همانطور دست نخورده ،

خاکش را بخورد .

  ...

 تمام حیثیت تاریخ ام را ... دیشب ،

گذاشتم گرو باده فروش پیر سر کوچه .

و شیشه ای اختیار کردم

لبالب از تلخینهء  ادراک .

.

.

 

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برنادت

رفتم دیدم خواندم غرق شدم تمام شدم در آن وسعت مثل همیشه اشک احساس و حس یک همدرد . . . سلام همدرد....[گل]

زیتون سبز

سلام فرداد مهربان این لینکتون رو نتونستم ببینم باور نمی کنم از من دلخور باشین به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست [گل][گل][گل]

خلود

نوشته هایت بر در خانه ام ارامش م می دهد ای دوست[لبخند][گل]

مریم م

سلام من باید چه چیز را گوش کنم و نظر بدهم!؟

sweetheart

زیبا نوشتی ....... . . . .من هم آپم........

محمود

سلام فردادعزيز...من دگـر خـسته شـدم می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ ....به روزم مهربون..تا بعد يا حق[بدرود]

کیهان

سلام دوست گرامی[گل] بسیار زیبا و دلنشین نوشته اید و به این احساس زیبا تبریک میگم[گل] دوست من من هم به روزم خوشحال میشم بیای, موفق و شاد باشی.