سفری در پیش است.

دوستان پاکتر از آب روان...

ای سبزهای ماندنی...

سفری در پیش است.

( پیش از آنکه به تمامی بروم...

حرف هاییست که باید یزنم...

کارهاییست که باید بکنم...

جای هاییست که باید بروم)...

کاش میشد همهء شما را هم میبردم !

هیهات !

یکماه بیشتر نیست... برمیگردم و گل اطلسی میکارم در این خاک مجازی...

که به بویش دلتان را ببرم !

عاشق بمانید و پاک...

گرد بی عاطفگی ،

ننشیند به بلور دلتان...

.

********

خوانده شدم به بزم يار...

با تو شدم يکی عيار...

چون به حريم وصل ما...

يک شده ميهمان ....خدا !

تا تو سمايه ميکنی ،

قند تلاوه ميکنی...

من چه کنم ؟ ... که گشته ام

دور غبار کوی تو...

همتی ار سر زندم...

بوسه زنم به روی تو !

ورنه حماسه ميشود... خلسهء آبروی تو ...

مهر تويی...

ماه منم...

نور تو گشته منظرم...

شور تويی...

شوق ، منم ...

تو افسری............. شاه ،

منم !

.

*****

خنده به خورشيد ،

نکن !

بر هوس اميد ،

مکن !

غم چو رسيدت ز فراق ،

رسته شو... تردید ،

مکن !

چون گل خورشید ،

مشو !

بستهء یک دید ،

مشو !

بار غم اینست که نیست...

زیر غمش بید ،

مشو !

عاقل بی دسیسه باش.

.

***

ای دل عصیان زده  رو

ای سر نسیان زده  شو

من به طرب رفتنی ام

تا خود شب ، رفتنی ام

روی به خورشید ، مکن !

تاب ندارد دل تو ...

من به تو گفتم که کی ام !

****

با تو دلم هزاره شد

سوخته ، پاره پاره شد

هر نفسم به آتشت

گدازه شد ، شراره شد !

من که بدم ؟

تا تو شدی ...

من چه شدم؟

تا تو بٌدی...

ختم تو این قايله کن.

با خود من ، روانه شو !

بستهء نیرنگ ، نباش

عاشق بی رنگ ، نباش

ای دل بی هویتم

مشغلهء ننگ ، نباش

من کرم الخلایق ام !

بر صفتم اضافه شو !

تار شد این نهاد من

زار شد این سواد من

پس تو کجایی صنما؟

تیر غمت کمانه کن

بر دل من ، نشانه شو !

مطلع اسرار ، منم !

زایر هشیار ، منم !

در طلب اینبار ، منم !

روی به خورشید ، مکن !

راه بیا

فیصله کوتاه بیا

این همه خورشید کم است ؟

آینه چون مـــاه ، بیا

سنگ نزن !

بند مشو

د

/ 56 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصلوب

سلام..فکر می کردم خيلی دير آمدم آپ کنم.. ولی اينجا اميدم داد!! آپم

محمود

چیزی گم است در من ، از آرزو فراتر مانند جان شیرین ، ز آن نیز پربهاتر در جستجوی اویم ، یا در سراغ اکسیر من هرچه خسته پاتر ، او نیز کیمیاتر گاهی که در نگاهی ، می یابمش ، شگفتا! من سنگ می شوم ، او ، از لحظه ها رهاتر حس می کنم هم اینک ، گم گشته ی من اینجاست اینسان که گشته ام باز ، از لال بی صداتر گمگشته ی من ای کاش ! می شد تو باشی ، ای عشق! بر خود نمی پسندم ، درد از تو بی دواتر معیار عاشقی چیست ؟ آیا هنوز باید با درد و داغ ِ این راز ، گردیم آشناتر؟ گفتی که بگذر از من ، از خویش هم گذشتم شاید سراغ داری ، از ما خوش آزماتر

زيتون

سلام واژه ها چقدر دلنشينند

مصلوب

واقعا سفری در پيش بود؟؟ آپ نکرديد ميگم..

بيتا

چه سفر خوب و به ياد موندنی

مبينا

سلام فرداد عزيز... بی صبرانه منتظريم که برگردی و باز هم با نوشته های زيباتون صفای به اين کلبه ی پر از عشق بدی ... سفرتون خوش...

مصلوب

باز سلام.. به روزم با "سرگذشت" ترجمان هایکوهایم هم اینجاست.. http://DailyHaiKu.blogfa.com

مصطفی

سلام نيست رنگی که بگويد با من.. اندکی صبر سحر نزديک است..

خلود

و چه طولانی شد اين سفر.... سفر خوش