آيهء آرامش ...

من خدا را دیدم !

ته یک باغچهء کوچک و بی دغدغه ؛

پای علفی را میشست ...

خنده ای داد مرا ؛

از هوس آبتنی روشنتر....

تو ، پر از دلهره ای !

گفت ...

بیا !

از همه کس ،

من به تو نزدیکترم !

و کنارم بنشین .

و بپرس آنچه که در دل داری ...

من به تو میگویم ؛

                         - خانهء روشن احساس کجاست !

... ترسم ریخت !

ونشستم ...

و به او گفتم ؛

                 < عشق ... >

                 - سینه ام میسوزد !

خنده ای کرد ؛

و گفت ،

اگر این سوختن سینه نبود ،

اگر این دلهره  با لحن صدای تو نمیشد همراه ...

من کجا بودم و تو ؟!

گفتم این کافی نیست ....

عمر ما کوتاه است !

عمر گل کوتاه است ...!

                            - گفت ...

گل ، ولی خنده اش از نور، صفا میگیرد !

گل نباشد هم باز ...

بوی آن در نفس خاطره ها یت جاریست ...

...

تو اگر میخواهی

مثل گل پاک بمانی ... 

بنویس ...

واژه ها میمانند ...

و بخوان ...

و صدایت را باد ،

میبرد پشت زمان ...

میبرد پشت هماهنگی کوه ...

و بگو نامت چیست ...

و تو را ، چلچله ها میخوانند ...

و من از دور ،

ترا میبینم ...

                 ... میخوانم ...

                                     ... میشنوم .

و من از حادثهء عشق تو

باران طراوت به سر سنبله ها میریزم ...

... بنویس ...

که من این آیهء آرامش را ...

به تو نازل کردم !

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
?؟ ص د ف ?؟

سلام ای رهگذر با نگاه بی انتهایت به عمق تک تک حروف و واژه هایم بنگر و آرام آرام مرا همراه با این صفحه ورق بزن... و بعد به رسم روزگار مراو عمق نو شته هایم را به دست فراموشی بسپار...

آخرين ترانه ی باران

فرداد گرامی بادرودی گرم وفراوان....... من خداراديدم شبنمی بود چکيد پای يک بوته ی خار پای يک چوبه دار پای يک سروبلند بيارزيبا وعاشقانه ودلچسب وسرشارازشورواحساس می نويسی هميشه لذت می برم بذايت بهترين آرزوهارادارم نازنين

محسن ( سرزمين آرزوها )

سلام دوست عزيز از اینکه کلبه حقیرو قابل میدونید ممنونم ... مطلب زيبا و دلنشينی بود ... کلبه حقير هم بروز و در انتظار ردی از گامهایتان ... حق يارتون

مامان بارون

چه قدر خوبه وقتی سر زده به ديدارم می يای تازه می شم

مامان بارون

خوب عجيب بوی آشنا می دهی و من چه محتاجم . روزی از شدت غم به عزيزی گفتم سينم می سوزه گفت داره بزرگ ميشه . برای تو حرف هايی زياد برای نگفتن دارم صدايم را می شنوی که با تو سخن می گويم

مامان بارون

نازم آن دست که اين دسته گل بست به هم . فايل صوتی باغ صائب رو می تونی از توی پيشکش دانلود کنی و و من و مهمان گوشهای مهربونت کنی سپاس

مريم .. خط فاصله باران

سلام .. ايه ی ارامش ! .. جالبه . آدم دلش می خواد اين شعرو وفتی که توی دشت می دوه برای خودش بخونه !!! منم آپم ...

مریم .. خط فاصله باران

سلام .. جدی ؟؟ کی ؟؟ .. اره اون قهوه خونه هنوز هست ! پس باید رستوران سنتی امین ( نزدیک دلیچایی ) رو هم رفته باشید .. اونجا پاتوق ماست

مرغ سحر

سلام.. نتايج كنكور كارشناسي ارشد دانشگاه آزاد و دانشگاه دولتي فردا اعلام مي شود ...!!! .... يك دقيقه صبر كن.. اين فقط يه اذيت محض نيست..!

محمود

سلام عزيز ...عالي بود مثل هميشه ...منم به روزم تا بعد ....در پناه حق