ساده به اندازه من...

.

.

نطفه ای بیش ، نبودم

وقتی به پندار ،

آماده شدم برای آزمون ِ همگانی  ی        بودن وشدن  .

شباهتی غریب

با تمام مخلوقات

چه نبات

چه ممات

به یک سان.

زاد شدم و رود

تا مثل ویروسی ،

در دل حیات ، ریشه کنم.

هم زاد شدم

با یونجه و نخود و جوجه ی غاز و کره ی کرگدن

هم شکل و هم اندازه ی جد بزرگم حضرت میمون

-         که هنوز ادایم را در میآورد و میخندد به کودنی ام

از پشت میله ها ...

که باستانی ترین دستکار ِ انسان ِ آزاد است.

آدم ، از بهشتش ارمغان آورد

و گناه از گردن برگرفت

با خوردن سیب !

من

چه مانده برای خوردن ام ؟

چه دارم در جیب ؟

نمیفهمید ،

این شعر ها ، بهانه است.

من آمدم !

ولی هنوز ،

کودکی بودم در کنار شما.

دور از چشم ،

یک گوشه برای درنگی جُستم

و نبود.

دهانم ، تازه داشت مکیدن می آموخت

که فهمیدم ، "بزرگ" شدم.

کودکی بودم اما هنوز ...

هزار سجده کردم ، هزار استغاثه

که بفهمم چه میگوید این دل ِ وا مانده.

یکی ، کارگر نشد.

طغیان کردم

و دریدم پرده ی عفاف ِ الهی را

پشت  چمباتمه ای در بعد از ظهری گرم.

هنوز کودکی بودم اما

پای دیوار بی روزن ِ بلوغ.

کودکی

شیرین تر از مائده ی بهشت

خواب

عمیق

آرام ...

هنوز ،

طعم ِ گس  ِظهر تابستان را نمیدانستم ،

ولی انگاشتم که "مرد"  ام.

آمیخته به آغوش مادر.

در تکاپوی همان گوشه ی آرام ِ درنگ...

هنوز ...

سنگی بر تارک یخ.

درنگی می بایدم اکنون

درنگی  زلال.

دیر فهمیدم عشق را

ولی

خوب فهمیدم.

...

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
مهتاب

واژه ها می مانند... آن یگانه شاهده که من از کامنت آخر شما چقدر راحت تر شدم... گفتم بدونین چقدر اثر گذار ه این قلم ...... زیبا نویس......این پست شما (ساده به اندازه من) زیر و رو میکنه مطمئنم هر خواننده ای رو...... به من لطف کنید و خوشحالم کنید[گل]با کامنتهای زیباتون

صبا

آآآآآآآآآآاااااخ فرداد! چقدر نبودم چقدر نگاشتی چقدر تشنه ام که بخوانمت چقدر همیشه های این جا که منم غروب است چقدر مانده تا بهار چقدر... چقدر . . .

مهتاب

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت فروغ شب فروز دیدگانم را لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سرگردان و تنها کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را طنین افکن سرود فتح بی چون و چرای کاررا سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی بر اوج قدرت انسان زحمتکش به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را [گل][گل][گل]

علی

سلام. وبلاگ خیلی زیبایی دارین. آرزویه موفقت برای شما دارم.

ش

باطلاع دوستان عزیز می رساند که دوتن از اعضای فعال این انجمن به علت فعالیت های قانونی مورد ضرب شصم افرادی که خودرا مجری قانون می دانند قرار گرفتند و بعد ازآن به باز داشتگاه واقع در خیابان وزرا برده شده با قید ضمانت 100 میلیون تومانی بعد از 5 روز موقتا آزاد شدند. جا دارد که مسولین به این قضیه رسیدگی کنند که چرا ؟ برای چی ؟به چه جرمی این افراد این کار را کرده اند؟121 علی دانا بلاگ فا دات کام

محمود

سلام فرداد عزيز دلتنگت بودم و بي قرار ...گهگداري سر ميزنم اگه دل نوشته جديدي ديدم با جان و دل مي خونم... از همين راه دور ميبوسمت[گل]

هیچکس

[گل]