نامه ...

.

.

.

خوب ِ جاوید ،

بیگانگی در میان ِ ما ،

مثل همان چادر سیاه است که دست ِ غیر بر سرمان کشید.

صد قرن هم که بگذرد ، برازنده نمیشود ... زیبایمان نمیکند ... به دلمان نمینشیند.

چون از درونمان نیامده !

چون از دلمان نیست ، به دلمان نمینشیند.

من وتو از ازل ،

از یک دست گرفته ایم و نوشیده ایم می جاوید را.

و یواش یواش همینطور که سنگینی می بیشتر میشه و ما رو بیشتر میگیره

 

و سرمون بیشتر گیج میره ،  قیافه های تار و ناشناس اطرافمون ، روشنتر میشه..

به یاد میآریم همدیگه رو !

تنها نیستیم !

ولی در خویشیم ... با خویشیم ... از خویشیم

که نازنین ،

در خویشت ، عالم است ، از بالاترین

با خویشت ، مستیست ، از ناب ترین

از خویشت ،

... ... کرشمه هست

... ... ناز هست

... ... جفا هست

... ... اشک دوری هست ، از شورترین .

زخم ِ کاری خورده بر شریان دل              آمدم پیش تو درمانش کنم

جور شیرینش چه غوغا میکند                 آمدم همسایه با جانش کنم

با رقیبانم چنان گرمست این آتش به جان     آمدم در خانه مهمانش کنم

این جفایش فتنه بر پا میکند                     آمدم پیش تو آرامش کنم

راز این مجلس تو با عامی مگو               آمدم پیش تو پنهانش کنم

این متاع عشق ، نازش قـیمتیست              آمدم پیش تو ارزانش کنم

هرچه هست و نیست ، مبنایش یکیست      آمدم این قصه معنایش کنم

خنده بر هر درد بی درمان ، دواست        آمدم این مشکل آسانش کنم

.

.

.

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آيدا

سلام. اين شعرتون آدم رو به ياد شعر زن انگاس از نيما يوشيج ميندازه.اما در کل وبلاگ جالب و خوندنی ای داريد.موفق باشيد.

مرغ سحر

يه چيز جالب... چند ماه پيش وبلاگی داشتم با همين عنوان آيدا و با همين آدرس و به دلايلي حذفش كردم حالا چه توهميه كه ميبينم يكي ديگه اين كارو كرده

محمود

به جنگل بی درخت قدمی بگذار و بر درختان بی برگ و شاخه اش نظری بي افکن که شايد پرندی عريان در آن زمزمه ای کند.!ميدانی پرنده کوچک قلبش از به درد آمده بود صدايش را من شنيدم .!!هميشه نجوايش در گوشت خواهد ماند.. اين را خوب ميدانم..شايد ناله ی دلی باشد...گمشده و گم کرده تر از اين بی هويتی...!ميدانی شايد آن پرنمده در انتظار روزی است که شکار شود..؟؟؟با تو به تو ميگويم..:..: بگو شکارش کنند...او تنهاست و زمزه هايش ديگر رنگ و بوی گذشته را ندارد...اين را خودش هم خوب مي داند و منتظر است...منتظر ..منتظر........

ف.شیدا

سلام دوست عزیز از حضور گرم شما در شایانه شعر وهمجنین کامنت شما ممنونم اسمم را درمیان پیوند های شما دیدم وباعث افتخار و شادی من شد اسم شما نیز در پیوند دوستان جای خود را دارد موفق وشادمان باشید

آخرين ترانه ی باران

نازنين دوست گرانقدرم بادرودی گرم وقتی مضراب درانگشتانت می گيری وبه تار دل زخمه می زنی انگارهمه دردها زخم ها بغض ها .گريه ههای دردل مانده رافرياد می کنی ومن می دانم که ازرمزوراز شقايق چه آگاهی نجواهايمان را ساده نگيريم اين ناله ها درگوش شب فرياد می شود ومی خراشد بگذارگوششان رابگيرن بگذار ناديده امان انگارند ما بی وقفه بسوی خورشيد کوچ خواهيم کرد وهيچ سدی جلودارمان نيست آخرچگونه می توان رودراجلوگرفت که وسعت دريا دردرژرفنای وجوخوددارد؟؟ ميشناسمت جنس واژه هايت بارانی است وسبزمان می کند و باطراوت باهم پرواز می کنيم جوجه ها درآشيانه از ماپرکشيدن را خواهندآموخت مانند هميشه ناب است اين در دل مانده هايت که باماقسمت می کنی تندرست وموفق وشادکام وشکوفا ترازاين می خواهمت........ارادتنمد شما باران

ميدان زنان

دوست گرامی درود بری شرکت در کمپينگ جهانی برای توقف مجازات سنگسار و قطع عضودرايران بااين دفترتماس بگيريد باتشکر

مريم .. خط فاصله باران

سلام ... حرفای من در رابطه با پست قبل ربطی به حضور زن نبود .. دوست من ! من روند خلق رو نپسنديده بودم همين !

ف.شیدا

سلام فرداد عزیز شعر شمارو در همون با اولی که خدمت رسیدم دوبار خوندم و در اینکه زبان شعری گویاو وباقدرتی دارید شکی نیست ومعنای ان هم انقدر با شعری از خودم یکرنگ ویکدل بود که اگر شکل کلمات فرق نمی کرد گمان میکردم از سروده های خودم ممکنه باشه و از تکنیک شعری هم هیچ ایرادی درون نوشته واشعار شما ندیدم که لازم بدونم ذکر کنم و در صمن چون خودم شعر میگم گاه کلمه ای که شاید برای من بهترین کلمه برای گفتم احساسمه ومورد انتقاد قرار میگیره که مثلا :چرا دل رو ویرونه خوندی حیفت نیومد...میبینم هرچی بجای اون کلمه بگم هرگز اونی نیست که دل شیفته گفتنشه در نتیجه هرگز از کلام شاعری نقد نمیکنم و تنها به تکنیک آهنگو فرم شعر توجه میکنم شعر شما از دیدگاه من شعر دلنشینی بود گویای احساس درون وگویای بسیاری از واقعیتها امید همواره شاد باشید وموفق

f.sheida

salam ashiyaneh sherrr be roz shod