سینه کش دیوار

.

.

شکایتی نداشتم از گردون

گرچه هیچ برای من چرخ نزد هیچ.

دست هایم را ،

در یک بعد از ظهر گرم.

کاشتم با تفنگی زیر درخت هلو

آن طرف باغچه.

و فریادی در ذهنم هرشب تکرار میکند :

تمام شد.

کاش میشد گلوله ای داشتم در مشت.

.

 

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

این روزها که می گذرد هر روز احساس میکنم که کسی در باد نام مرا فریاد می زند....

ساقی09365533621

خوب بود. من عاسقم واین نوشته هارو با یه حس دیگه درک میکنم هرچند غرور باعث جدایی من و علی شد. علی ...[شوخی]

ariyan....

سلام خوبی؟ وب قشنگی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن عزیزم موفق باشی آرین.....[گل]

سارادانش

سلام وب فوق العاده ای داری انقدرخوبه که روم نمیشه بگم به وب منم سربزن ولی قابل دونستی بیا من اجازه دارم لینکت کنم؟

پرهام

سلام.مرسي وبلاگ زيبايي داري.خوشحال ميشم با هم تبادل لينك داشته باشيم.اگه دوست داشتي منو به اسم وبم لينك كن بعدا خبرم بده تا منم تو رو لينك كنم

پرهام

سلام.مرسي وبلاگ زيبايي داري.خوشحال ميشم با هم تبادل لينك داشته باشيم.اگه دوست داشتي منو به اسم وبم لينك كن بعدا خبرم بده تا منم تو رو لينك كنم

حمیدرضا

سلام وب زیبایی داری فقط اگه یخورده عکس هم بزاری زیباتر میشه به منم سری بزن خوشحال میشم

مهشاد

سلام ممنون از وبلاگ قشنگتون یه سری هم به ما بزنید بازم ممنون از وبلاگ قشنگتون ادرس وبلاگ من www.mahshad5572.blogfa.com