نیکی ...

.

.

صدای آشنایی بود ،

مثل زلال رویش سبزه

پای صداقت دیرینهء آب  ...

جاری    ...

مثل یک کتاب کامل روییده از صداقت تاریخ .

خنده را چنان یگ گوشه  سـفت گرفته

 که میپنداری قیامتی شده و تو بیخبر از مکافات سخت آن...  

روایتی راست ،

چونان سکوت مبهم تاریکی ...

در شبی کودکانه...

ساده...

بی شتاب...

پاک...

آنجا که شب تابی نیم جان ،

پاسدار یگانهء قدوسیت خورشید میشود.

کودکی شدم

بی انگیزه ای برای مقاومت...

صدا ،

چنان آرام ،

روان شده بود...

که تلاطم حرف ،

بی شتابی برای رسیدن ،

سلانه اش را میرفت...

تا آرام و بی تنشی ،

نشانه ای در ضمیر بی اعتماد باورما ،

از نو بنا کند.

نیکی ،

ترانهء پرشور عشق شد...

من بیقرار او...

نیکی  ،

صدای پرسهء موزون نغمه شد...

من ،

...

هنوز دارم سازم را کوک میکنم !

 

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
مريم

سلام .. با من بوديد ؟؟؟؟ .. يه کمی نگرفتم حرفاتون رو ... .. شعرتون مثل هميشه زلال .. روشن .. سرشار از يک هيجان درونی ست ..

فرزانه شيدا

روان زيبا دلنشين فرداد عزيز از بگشت دوباره شما خوشحالم وممنون از حضور هميشه گرم شما در اشيانه شعرم شاد باشی ومانا با تقديم سه شاخه ل سرخ به رسم هميشه شيدائيی

فرزانه شيدا

روان زيبا دلنشين فرداد عزيز از بازگشت دوباره شما خوشحالم وممنون از حضور هميشه گرم شما در آشيانه شعرم شاد باشی ومانا با تقديم سه شاخه گل سرخ به رسم هميشه شیدائیی

مريم

سلام .. ممنونم بابت توضيح ! در مورد نوشته هاتون و چاپش و فصلی برای تو: نوشته هاتون لحن خوبی دارند ... يعنی اگر حوصله کنی و بخوای تا ته بخونی دلنشينه ... اما چيزی که باعث ميشه حوصله نکنی در اغلب نوشته ها بلند بودنشونه .. بايد آدم نسبت به نوشته های خودش کمی بی رحم باشه .. شما زيادی مهربونيد .. گاهی بايد با بيرحمی تمام سطری رو دور ريخت .. کلمه ای رو خط زد يا تعويض کرد .. يادتون باشه کلمات انرژی دارند .. معنی دارند .. به نظرم چيزی که در نوشته هاي شما کمه يه اصلاح و بی رحمی اندکه! و کمی هم راحت تر نوشتن .. انگار که معذب باشد در نوشتن! در مورد نوشته های فصلی برای تو اينطور نيست .. راحتید .. از همین هم هست که راحت تر منتقل میشه .. من هم موافقم با دوستتون که جدی تر بگيريد اونجا رو!

ج.ش.

خواندم و لذت بردم با آرزوی توفيق

مرواريد عرفان

سلام دوست عزيز شعريست بغايت دلنشين و لبريز از صداقتی عميق . می نويسم تا آغازی باشد برای آشنائی . همواره شاد و پويا باشی

محمود

سلامی گرم به دوست دیرینه ام فرداد عزیز...باز هم با کلامی دلنشین ما را مهمان خانه قلبت روشنت کردی...قلبت چون خورشید روشن و روحت چون سرو همیشه سبز

خلود

کودک - نيکی گم شد.

مريم

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

برنادت

سلااااااااااام فرداد جاااااان...نمی تونی فکرشم بکنی که چقدر دلم برات تنگ شده بود نازنين...بخدا خيلی خيلی خوشحال ميشم وقتی می بينم هنوز به يادمی دوست با صفا و با وفا و مهربونم...خوش باشی عزيز نازنین